بابا صفرى

100

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

براى خريد عيد به شهر ميآمدند . زنان آنها ، كه با لباسهاى بلند و رنگينى توأم با متانت و وقار جلوهء خاصى بكوچه و بازار ميدادند ، غالبا مشتريهاى پارچه‌فروشان و كفاشها بودند ولى مردها بيشتر شيرينى و خشكبار و « يه‌ميش » « 1 » ميخريدند . بقالها و آجيل‌فروشها تخته‌بندى دكانهاى خود را تجديد ميكردند و خوانچه‌هاى اجناس را به طرز زيبائى ميچيدند و با پارچه‌ها و شمعهاى رنگين و چراغهاى گوناگون محوطهء دكان را مزين ميساختند . قنادها شيرينىهاى زيادى تهيه مينمودند و ميوه‌فروشها با صندوقهاى ماهى و مركبات و ميوه‌هاى ديگر ، كه بوفور براى فروش عرضه ميكردند ، نه تنها مغازه‌ها را پر مينمودند حتى قسمتى از معابر و بازار را هم ميگرفتند . هركسى ظروف مسين را براى سفيد كردن بسفيدگر ميداد و براى ميمنت يك كوزهء آب نو خريدارى مينمود و اين دو جزو شكون خانواده‌هاى اين شهر بود . توتك ، دلكه و بايرام پايى : كدبانوها ، در خانه‌ها شروع به خانه تكانى و رخت‌شوئى مينمودند و تمام اطاقها و در و ديوار را گردگيرى ميكردند . همهء خانه‌هاى شهر در عرض مدت تقريبا پانزده روز به كلى نظيف و تميز ميشد . در هيچ خانه‌اى لباس نشسته باقى نميماند . هركسى به قدر وسعت مالى خود لباسها و كفشهاى فرزندان خود را نو ميكرد و از چند روز قبل از عيد آنها را آماده ميساخت « 2 » . صنعت « پلاستيك » سازى معمول نبود و لذا اسباب بازيهاى بچه‌ها معمولا از گل ساخته ميشد . در كارگاههاى سفال‌سازى ، بويژه در قريهء داشكسن « 3 » ، كه مردمش شهرت و تخصص در اين كارها داشتند ، از ماهها پيش شروع بساختن « توتك » و « دولكه » « 4 » ميكردند و از اين وسايل به مقدار زيادى فراهم نموده براى فروش بمغازه‌ها ميدادند . توتك مجسمه‌اى از گل بود كه به شكل حيوانات اهلى ، و بيشتر به صورت قوچ

--> ( 1 ) - يه‌ميش لفظ تركى است و بمعنى خوراكى مىباشد و معمولا روستائيان آن را به كشمش و سبزه ميگويند . ( 2 ) - اين قسمت از رسوم اكنون نيز باقى است . ( 3 ) - قريه‌اى است در يك كيلومترى جنوب شرقى اردبيل . ( 4 ) - واو را در اين كلمه‌ها به صورت U فرانسه تلفظ مىكنند Tutak و Dulkah .